خرید بک لینک
چون سایه فنا گردم در تابش خورشیدی کاندر پی او دائم من سیر قمر دارم * مِه بود. چشمانم را گشودم و خود را در هالهای غماندود از لاوجود یافتم. برهوتی از نبودنها و نرفتنها. دیدم که برخاستم و تمام گمگشتگیها و حیرتها و حسرتها را دویدم. زیر پایم آسم

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 14:05

ای خدا جان را تو بنما آن مقام کاندرو بی حرف میروید کلام * چراغها را خاموش میکنم. شهر در غباری از سکوت و تردید گم شده است و تیک تاک ساعت روی دیوار، هر لحظه، گذر بیدرنگ زمان را یادآور است. شب است. پیکر لاغر ذهنم ساعتها زمستان خیالت را با پای بر

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 2:26

غریقِ بحر سرگردانی و عجز و نیاز و لابههای از سرِ ابهامِ فرداهای بیصبر و قرارِ هرگز از بارِ جنون عاری... [غمگینم] متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 2:26

صفحه بندی